نظریه ها و درمان اختلال طیف اوتیسم شواهدی که به الگوهای خانوادگی وراثت اشاره دارند، نظریه ای که اعلام می دارد اختلال طیف اوتیسم علت زیستی دارد، تأیید می کنند. پژوهشگران بر اساس این تحقیقات برآورد می کنند که توارث پذیری این اختلال تقریبا ۹۰ درصد است، به طوری که گمان می رود نابهنجاری های ژنتیکی روی کروموزوم های ۷، ۲، و ۱۵ وجود داشته باشند. در مورد نقایص خاص در ساختار مغز، شواهد رو شنی وجود ندارد، اما پژوهشگران روی مخچه، قشر پیشانی، هیپوکامپ، و بادامه تمرکز کرده اند. علاوه بر این، به نظر می رسد که افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم نقایصی در مناطق ارتباطی قشر مخ دارند (مینشیو و ویلیامز، ۲۰۰۷). شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه اندازه کلی مغز در برخی افراد افزایش یافته است (سانتاگلو و سانسانیس، ۲۰۰۵). نابهنجاری هایی در مدار عصبی افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم وجود دارند، که به صورت مشکل خاص آنها در پردازش کردن محرک های چهره، انعکاس می یابند (بتی، ماکس، ويتمير، روژه و تیلور، ۲۰۱۱؛ دالتون و همکاران، ۲۰۰۵). این تغییرات مغزی ممکن است این واقعیت را توجیه کنند که افراد مبتلا به این اختلال کمتر احتمال دارد هنگام ارتباط برقرار کردن با افراد به چشمان آنها خیره شوند و هنگام پردازش کردن اطلاعات از جلوه های صورت دیگران، کمتر می توانند از علایم هیجانی استفاده کنند (بالیس و تیپر، ۲۰۰۵؛ داوسون و همکاران،۲۰۰۴).
با توجه به شواهد نیرومندی که از نابهنجاری های عصبی - زیستی در افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم حمایت می کنند، دیدگاه رفتاری، مناسب ترین درمان است. متخصصان بالینی که کودکان مبتلا به این اختلال را از دیدگاه رفتاری درمان می کنند، روش های خود را بر مبنای برنامه های مداخله به موقع که توسط روان شناسی UCLA دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس] ایوار لوواس در اواخر دهه ۱۹۸۰ ابداع شد، استوار می کنند (لوواس، ۱۹۸۷). در گزارش اصلی مربوط به این برنامه، لوواس و همکاران او ۳۸ کودک ۳ تا ۴ ساله را که مبتلا به اختلال طیف اوتیسم تشخیص داده شده بودند به طور تصادفی در دو گروه درمان گماشتند. یک گروه حداقل به مدت ۴۰ ساعت در هفته برای ۲ سال یا بیشتر تحت مداخله قرار گرفت. کودکان گروه دوم به مدت کمتر از ۱۰ ساعت در هفته تحت درمان با همان مداخله قرار گرفتند. گروه دیگری از کودکان خارج از کلینیک لوواس تحت درمان قرار گرفتند. با استفاده از نمرات هوشبهر به عنوان متغیرهای وابسته، تقریبا نیمی (۹) از ۱۹ کودک که تحت درمان فشرده قرار گرفته بودند، بیش از ۲۰ نمره افزایش داشتند؛ در ۱۳ سالگی، ۸ تن از کودکان افزایش هوشبهر خود را حفظ کرده بودند. در مقابل، فقط یک کودک در درمان نه چندان فشرده، این بهبودهای هوشبهر را نشان داد. تحقیقات لوواس، با اینکه چشمگیر بودند، از جانب پژوهشگران دیگر مورد انتقاد قرار گرفتند، زیرا در این تحقیق، هرگز تأثیرات مداخله بر مهارت های اجتماعی و ارتباط ارزیابی نشد. درمان لوواس بر اصول شرطی سازی کنشگر استوار بود که درمانگران دانشجو و والدین، آن را اجرا کردند. جنبه های رفتاری این مداخله، از توجه نکردن به رفتارهای پرخاشگرانه و خودتحریکی کودکان با استفاده از محروم کردن به هنگامی که آنها اخلالگر بودند، و توجه کردن مثبت به کودکان فقط زمانی که به رفتار مناسب اجتماعی می پرداختند، با استفاده از شکل دهی برای افزایش دادن رفتارهای آماج، تشکیل شده بود. به عنوان آخرین چاره، در صورتی که کودکان به رفتارهای نامطلوب می پرداختند، یک «نه» بلند گفته می شد یا ضربه ای به ران آنها زده می شد. ا من در سال اول، این درمان بر کاهش دادن رفتارهای خود تحریکی و پرخاشگرانه، شکل دادن کودکان برای اطاعت کردن از درخواست های کلامی ساده، استفاده از یادگیری تقلید، شروع کردن بازی با اسباب بازی ها، و گسترش دادن درمان به خانه برای خانواده تمرکز داشت. در سال ) دوم مداخله، کودکان یاد گرفتند چگونه از زبان به صورت بیانگر و انتزاعی استفاده کنند. آنها همچنین یاد گرفتند چگونه به صورت تعاملی با همسالان خود بازی کنند. در سال سوم، کودکان یاد گرفتند چگونه به طور مناسب ابراز هیجان کنند، تکالیف درسی به آنها داده شد تا برای مدرسه آماده کنند، و از یادگیری مشاهده ای استفاده شد که در آنها یاد گرفتند با مشاهده کودکان دیگر یاد بگیرند. متخصصان بالینی سعی کردند این کودکان را به جای کلاس های آموزش ویژه، در کلاس های یکپارچه سازی قرار دهند تا دیگران برچسب «اوتیستیک» یا «بچه دشوار» به آنها نزنند. کودکانی که بهبود نیافتند، شش سال دیگر تحت آموزش قرار گرفتند. کودکان دیگر ارتباط
خود را با تیم تحقیق برای مشاوره گاه و بیگاه حفظ کردند. در سال های بعد از تحقیق لوواس، چند پژوهشگر سعی کردند یافته های او را تکرار کنند. مکیرگیانی و رید (۲۰۱۰) پس از بررسی ۱۴ مورد از بهترین تحقیقات کنترل شده، نتیجه گرفتند که شواهد زیادی از به کارگیری پروژه های مداخله درمانی به موقع حمایت می کنند. این برنامه برای بهبود بخشیدن به توانایی های عقلانی، زبانی، ارتباط، و اجتماعی بسیار مؤثر هستند. شواهد، اثربخشی این برنامه را نیز تأیید می کنند. هر چه این برنامه فشرده تر و طولانی تر باشد، تأثیر طولانی تری بر کودکان دارد. با این حال، برنامه های فشرده ۲۵ ساعت در هفته، به جای ۴۰ ساعت در هفته برنامه لوواس، برای تأمین کردن اثر مفید، کفایت می کنند. علاوه بر این، همانگونه که انتظار می رود، کودکانی که کوچکتر هستند و آنهایی که در آغاز، عملکرد بالاتری دارند، از طریق درمان بیشتر بهبود می یابند. برنامه ها در صورتی که والدین را درگیر کند نیز موفقیت آمیز تر هستند. کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم در صورتی که برای رفتارهای مناسب تقویت دریافت کنند، مانند درخواست کمک یا بازخورد، کاهش رفتارهای اخلالگر و خودتحریکی نشان خواهند داد. چنین تقویتی می تواند باعث شود که آنها به احتمال کمتری به رفتارهای صدمه زدن به خود یا پرخاشگرانه بپردازند. در این نوع درمان، متخصصان بالینی تمرکز روی تغییر دادن رفتارهای اساسی، به جای تمرکز بر تغییر دادن اختلالات رفتاری مجزا، با هدف بهبود بخشیدن به رفتارهای دیگر را مفیدتر می دانند. درمانگر همچنین ممکن است به کودک کمک کند مهارت های یادگیری تازه ای را بیاموزد که مقداری تجربیات موفق در حل کردن مسئله به او خواهد داد. برای مثال، امکان دارد درمانگر به کودک یاد بدهد مسئله بزرگی مانند لباس پوشیدن را به تکالیف کوچک تری که بتواند انجام دهد، تقسیم کند. در نتیجه، کودک کمتر احساس ناکامی می کند و بنابر این، کمتر احتمال دارد به رفتارهای مشکل ساز، مانند تکان خوردن و سرکوبش بپردازد. متخصصان بالینی بر نیاز به برانگیخته کردن کودک برای ارتباط برقرار کردن مؤثرتر نیز تمرکز می کنند. کودک پس از آن برای پاسخ دادن به محرک های اجتماعی و محیطی که برای درمان اهمیت دارد، بیشتر برانگیخته خواهد شد. (کوگل و مک نرنی، ۲۰۰۱). با گذشت زمان، کودکان برای تنظیم و شروع کردن رفتارها به طور مستقل، بیشتر بر انگیخته خواهند شد. حتی تغییرات ساده می تواند این تأثیر را داشته باشد، نظیر ترغیب کردن کودک به برگزیدن لوازم التحریر، اسباب بازی ها و فعالیت ها برای مداخله، به جای اینکه متخصص بالینی آنها را انتخاب کند. راهبردهای رفتاری دیگر، روش های خویشتنداری، مانند زیر نظر گرفتن خود، آموزش آرمیدگی، و شرطی سازی نا آشکار را شامل می شوند. واقعیت مهمی که باید در نظر داشت این است که، برای اینکه این برنامه های رفتاری مؤثر واقع شوند، متخصصان بالینی باید آنها را به صورت عمیق و فشرده برای مدت زمان طولانی اجرا کرده و در اوایل زندگی کودک آنها را شروع کنند. تحقیق طولی که توسط پژوهشگران UCLA اجرا شد و کودکان ۲ تا ۶ ساله را پیگیری کرد، نشان می دهد کودکانی که در زمینه های ارتباط و بازی مهارت های بهتری داشتند، از مهارت های زبان و اجتماعی بهتری در سال های پیش از نوجوانی برخوردار بودند (سیگمن و راسکین، ۱۹۹۹). رویکرد دیگر به مداخله، ترغیب کردن همسالان به جای بزرگسالان به تعامل با کودک است. این وضعیت به نوع طبیعی تر محیط اجتماعی نزدیک است که در آن، کودکان معمولا نقش قدرتمندی را در تغییر دادن رفتار همسالان دارند. بر خلاف مداخله هایی که در آنها بزرگسالان تقویت را تأمین می کنند، مداخله های میانجی شده با همسالان، این امتیاز را دارد که به کودکان امکان می دهد تا فعالیت های عادی خود را بدون مزاحمت بزرگسال انجام دهند. مؤثرترین این مداخله ها، پسران کوچکی را شامل می شود که برادران بزرگتر آنها مداخله را تأمین می کنند، از سرمشق گیری همسال استفاده می کنند، و همکاری بین اعضای خانواده و با کارکنان مدرسه را در بر می گیرد (زانگ و ویلر، ۲۰۱۱).
برچسب:
نویسنده: ستایش جلالی